الشيخ اسماعيل الصالحي المازندراني
108
شرح كفاية الأصول
2 - بناى عقلاء ( و لم يثبت . . . ) يعنى عقلاء در مورد شكّ در اينكه آيا « استعمال » قبل از وضع بوده و يا بعد از آن ، بناء مىگذارند بر اينكه استعمال از وضع تأخر دارد . مصنّف در مقام اشكال ، مىگويد : چنين بنايى از سوى عقلا وجود ندارد . يعنى اينگونه نيست كه عقلا ، هنگام شكّ در تأخّر و تقدّم استعمال و وضع ، استعمال را مؤخّر از وضع بدانند ، بلكه نزد عقلاء بين تأخّر استعمال از وضع و تأخّر وضع از استعمال ، تفاوتى نيست . و أصالة عدم النّقل . . . مصنّف در اين عبارت به اشكال و جواب اشاره دارد كه توضيح آن چنين است : اشكال : ممكن است كسى بگويد كه بهجاى استصحاب و بناى عقلاء ، « أصالة عدم النقل » جارى مىشود ، يعنى در مورد شكّ اينكه آيا شارع مقدّس اين الفاظ ( صوم ، صلاة و . . . ) را قبل از استعمال ، از معانى لغويّهاش نقل داده است يا نه ، با اصل مزبور حكم مىشود كه تا زمان استعمال ، نقلى صورت نگرفته است . در نتيجه ثابت مىشود كه نقل ، متأخّر از استعمال بوده و الفاظ بر معانى لغوى حمل مىشود . جواب : اصالة عدم النقل مربوط به جايى است كه شكّ در اصل نقل ، باشد نه در تأخّر نقل . يعنى اگر شك شود كه شارع ، لفظى را از معناى لغوى به معناى شرعى ، نقل داد يا نه ، با استفاده از اين اصل حكم مىشود كه نقل نداده است . اما در اينجا نقل ، محرز است و يقينا شارع لفظ صلاة را ( به عنوان مثال ) از معناى دعاء به نماز نقل داده است ، و تنها زمان نقل معلوم نيست كه بعد از استعمال بوده يا قبل از استعمال ، و معلوم است كه در چنين موردى جاى جريان اصل مذكور نيست .